[ 289 ] اگر گفتارم را تصديق مى كنيد، وسخن حقى است، وسوگند به خدا كه از آن زمان كه شنيدم خداوند دروغگويان را دوست ندارد هرگز دروغ نگفته ام، واگر مرا تكذيب مى كنيد كسانى در بين شما هستند كه اگر از آنان سؤال كنيد به شما خير خواهند داد، از جابر بن عبد الله انصاري و ابا سعيد خدري وسهل بن سعد ساعدى وزيدبن ارقم وانس بن مالك بپرسيد، آنان بشما خواهند گفت كه اين حديث را از زبان پيامبر در حق من وبرادرم شنيده اند، آيا اين سخن شما را از ريختن خون من باز نمى دارد ؟ پس به چه مجوزى مى خواهيد خونم را بريزيد - تا آنجا كه فرمود -: اگر در اين مورد شك وترديد مى نمائيد، آيا در اين زمينه نيز شك داريد كه من پسر دختر پيامبرتان هستم، سوگند به خداوند كه در تمام جهان پسر دختر پيامبرى جز من در ميان شما وغير شما نمى باشد، واى بر شما، آيا مرا به جرم كشتن شخصي در ميانتان، يا مالى كه من از بين برده ام، يا بخاطر قصاص در مقابل كارى كه انجام داده ام، بقتل مى رسانيد ؟ لشكر عمر بن سعد سكوت كردند، آنگاه فرمود: أي شبث بن ربعى، أي حجار بن ابجر، أي قيس بن اشعث، أي يزيد بن حارث، آيا به من ننوشتيد كه ميوه ها رسيده وبرگها سبز شده، وبسوى ________________________________________
