[ 195 ] تا يارى خواهم، پس أي مولايم با چه چيز با تو روبرو شوم، آيا با گوشم يا با چشمم، يا با زبانم، يا با دستم، يا با پايم، آيا همه آنها نعمتهاى تو نمى باشد وبه تمامى آنها نافرمانيت را ننمودم، أي مولايم پس حجت ودليل از آن توست. أي آنكه مرا از پدران ومادران پوشاند از اينكه مرا با تندى برانند، و از خويشاوندان وبرادران تا بر من عيب گيرند، واز فرمانروايان تا مجازاتم كنند، واى مولايم اگر آنان بر آنچه تو آگاه بودى مطلع بودند در اينصورت مرا مهلت نداده وطردم مى ساختند وبامن قطع رابطه مى كردند. پس مولايم هم اينك در پيشگاه تو ايستاده ام، خاضعانه وخوار و دلتنگ وناچيز، نه بيگناهم تا عذر خواهى كنم، ونه نيرومندم تا يارى ستانم، ونه حجتى دارم تا احتجاج نمايم، ونه مى گويم كه گناهكار نيستم و كار زشتى نكرده ام، واى مولايم اگر انكار هم مى كردم سودى نمى داد، چگونه واز كجا، در حاليكه تمامى اعضايم بر آنچه عمل كرده ام شاهدند. وبه يقين مى دانم وشكى ندارم كه تو از امور بزرگ از من پرسش مى كنى، وتو حاكم عادلي هستى كه ستم نمى كنى، وعدالت تو هلاكت كننده من است، واز عدالتت مى گريزم، واى مولايم اگر مرا عذاب كنى به سبب گناهانم مى باشد كه بعد از حجتت بر من انجام داده ام، واگر بر من ببخشائى بخاطر بردبارى وجود وكرم توست. ________________________________________
