[ 215 ] معبودا ! چه بسيار طاعتي كه بنا كردم، وحالتي كه بنيان نهادم، و عدالتت اعتمادم بر آنها را ويران نمود، بلكه فضلت عذرم را در مورد آنها پذيرفت، بارالها مى دانى واگر چه طاعتت بطور استمرار از من انجام نگرفته اما محبت تو در من مستمر است، خدايا چگونه تصميم بگيرم در حاليكه تو غالبى، وچگونه تصميم نگيرم در حاليكه تو دستور دهنده أي. بارالها ! تفكر آثار باعث دورى ديدار مى گردد، بنابراين مرا با خود به خدمتي وادار كه مرا به تو پيوند دهد، چگونه بر تو استدلال شود به آنچه در وجودش بتو نيازمند است، آيا براى غير تو ظهورى است كه براى تو نيست، تا آن آشكار كننده تو باشد، كى غائب بودى تا نياز به دليل براى اثبات تو داشته باشيم، وكى دور بوده أي تا آثار ما را به تو برساند، كور باد چشمى كه تو را بر خود مراقب نبيند، وزيانكار باد معامله بنده أي كه بهره أي از دوستيت ندارد. معبودا ! دستور به رجوع به آثار دادى، پس مرا با جامه نور و رهنمائى با بصيرت بخود باز گردان، تا از آنها بسويت باز گردم همانطور كه در آن وارد شدم، يعنى از نظر به آنها (استقلالا) مصون بوده، واز اعتماد بر ________________________________________