[ 223 ] بى نيازى ام بخشيده أي، وتو كسى هستى كه معبودي جز تو نيست، خود را بهر چيز شناسانده أي، از اينرو چيزى نيست كه تو را نشناسد، وتو كسى هستى كه در هر چيز خود را به من شناساندى، از اينرو تو را آشكارا در هر چيز ديدم، وتوئى كه براى هر چيز نمايانى. أي آنكه به مهربانى خود پايدار گرديد، در نتيجه عرش در ذاتش پنهان گرديد، آثار را با آثار نابود ساخته، ونامحرمان را با احاطه كننده هاي مدارهاى انوار محو نمودى، أي آنكه در سراپرده هاي عرش نوراني خويش آنچنان پيچيده أي كه چشمها از ديدنت عاجزند. أي آنكه با كمال زيبائى ونورانيت آنچنان تجلى كرده أي كه عظمتت بر تمامى ما سايه افكنده است، چگونه مى توان گفت كه پوشيده أي در حاليكه اينگونه آشكارى، يا چگونه مى توان گفت كه غائبي، در حاليكه اينگونه مراقب وحاضرى، تو بر هر كار قادرى وستايش تنها تو را سزاست. ________________________________________
