[ 253 ] (حكومت) با ما مى جنگيديد امروز بدست ما رسيده وشما خاك گرديده ايد، حسين بن على عليه السلام گفت: خداوند موهاى سفيدت را زشت وچهره ات را كريه گرداند، آنگاه دستش را كشيد واو را رها كرد، واگر نعمان بن بشير دست أو را نمى گرفت وبه مدينه نمى آورد هلاك مى گرديد. اين براى تو بود أي معاويه، پس آيا مى توان يكى از اين لعنتها را به ما باز گردانى، وپدرت ابو سفيان قصد داشت مسلمان شود وتو شعر معروفى كه در قريش وديگر قبائل معروف است را نزد أو فرستادى تا أو را باز دارى. واز آن جمله عمر بن خطاب تو را سرپرست شام نمود وخيانت ورزيدى وعثمان تو را حاكم نمود وتو در انتظار مرگش بودى، از آن بالاتر جرأت تو بر خدا ورسولش مى باشد كه با على عليه السلام جنگ نمودى، در حاليكه أو را شناخته وسوابق وفضل وعلم أو را نزد خدا ومردم در مورد امرى كه از تو وديگران بر آن سزاوارتر است را مى دانى، وبر مردم حاكم گرديدى وبه كيد ومكر وفريب، خون بسيارى از مردم را ريختى، واين كار كسى است كه به جهان آخرت ايمان نداشته واز عقاب الهى نمى هراسد. ________________________________________